خرید بک لینک
و چه این جمله به فکرِ همگی افتادهبچه ها را چه کنیم ؟ بچه ها می خواهند،بچه ها می رقصند،بچه ها میخوانند این طریقیست که در خاطرشان می ماند ای فلانی، دو سه خطی بنویس ،ساده تر، رِنگی تر ، در پیِ قافیه و واژه نباشسوژه ی امروزی، بگذر از دل سوزی بچه هایی همه دلسوزتر از عاشقان بی خیال از غمِ فردایی و از عاقبت و آخرشان من هنوز معتقدممن هنوز معتقدم می شود عشق به آنها آموخت می شود در به درِ واژه ی بازار نبودمی توان تقدیم کردو پشیزی به پشیزی نفروخت من هنوز معتقدم می توان عشق به آنها آموخت من هنوز معتقدم این فرشتگان زیبا جای آن همه نداشته های ما زیبایند من هنوز معتقدم یک عمر راه قدرت دست ما نیستباید پارو نزد،وا دادباید دل رو به دریا دادخودش می بردت هرجا دلش خواستبه هرجا برد بدون ساحل همونجاست الهی وربی من لی غیرک خوشتر از نام خداوند ثمری نیست

برچسب: نویسنده: بهنام جعفری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 19 بهمن 1395 ساعت: 17:43

افسانه جان روزی که به دنیا آمدی،من متولد شدم.. و از آن روز هم دخترم شدی و هم همه چیزم.. دختر آسمانی من، جهانم با تو شکرانه هایش بیشتر است و تو عاشقانه ترین باور خواب و بیدار منی.. گوشه دلم روز به روز را با نگاه رو به تکامل تو آغاز می کنم.. سپاس خدایی که گیلاس ها و فرشته های باغ بهشت را به من عطا کرد.. سایه خدای عشق بر قلبت مدام دخترم.. فرشته زیبای من برایت با عشق می نویسم ، پس تو نیز باعشق بخوان ومن نگاهم به آینده ای روشن است برای توست ... زندگیت را دوست داشته باش آنچنان که شایسته تو است... افسانه جان دخترم تولدت مبارک .

برچسب: نویسنده: بهنام جعفری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 19 بهمن 1395 ساعت: 17:43

پاکت بي تمبر و تاريخنامه بي اسم و امضاءکوچه دلواپسي هابرسه به دست بابابا سلام خدمت بابا عرض کنم که غربت ماانقدم بد نيست که ميگن راضيم الحمدا...يادمون دادن که اينجازندگي رو سخت نگيريماز غم ويروني توروزي صد دفعه نميريميادمون دادن که يادسوختن خونه نيفتيمخواب بود هر چي که ديديمباد بود هر چي شنفتيمراستي چند وقته که رفتمبي غم و غزل سر کارروزگارم اي يدک نيست شکر غربت گرم بازارقلم و دفتر شعرمتوي گنجه کنج ديوارعکس سهراب روي طاقچهغزلش گوشه انبارتوي نامه گفته بوديبي چراغ دل مادربراتون نور ميفرستمجنس اعلاء طرح آخرمن ستاره بردم اينجابا بليطاي برندهراستي اونجا نور فانوسيه شبش کرايه چنده با سلام خدمت باباعرض کنم که غربت ماانقدم بد نيست که ميگنراضيم الحمدا...

برچسب: نویسنده: بهنام جعفری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 19 بهمن 1395 ساعت: 17:43

u202bشهر من , من به تو می اندیشمu202bنه به خویشu202bاز ﭘﺲ ﺷـﻴﺸﻪ ﺗﻮ را ﻣﻲﺑﻴﻨﻢu202bﻛﻪ ﮔﺮﻓﺘﻲ ﻣﺮا در ﺑﺮ ﺧﻮﻳﺶu202bﻣﻦ وﺿﻮ ﺑﺎ ﻧﻔﺲ ﺧﻴﺎل ﺗﻮ ﻣﻴﮕﻴﺮمu202bو ﺗﻮ را ﻣﻲﺧﻮاﻧﻢu202bو ﺑﻪ ﺷﻮق ﻓﺮداها ﻛﻪ ﺗﻮ را ﺧﻮاﻫﻢ دﻳﺪu202bﭼﺸﻢ ﺑﻪ راه ﻣﻲﻣﺎﻧﻢu202bﺗﻦ ﻣﻦ ﭘﺎره ای از آن ﺗﻦ ﺗﻮﺳﺖu202bو ﻗﺸﻨﮓ ﺗﺮﻳﻦ ﺷﺒﻬﺎی ﭘﺮ ﺳﺘﺎره ﺷﺐ ﺗﻮﺳﺖ مرا نه جوشش کارون تو و ن قارون تهران بلکه خروش رود اروند و بهمنشیر همیشه پرتلاطمم تمام مرا را در بر می گیرد افتخارم اینست که مادرم ایران و فرزند آبادانم (وفادارتم آبادان)

برچسب: نویسنده: بهنام جعفری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 19 بهمن 1395 ساعت: 17:43

صفحه بندی